جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

341

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

عده‌اى را كه بيعت نمىكردند ، به‌حال خود گذاشت و آنها را مجبور به بيعت نساخت ، در حالىكه اطمينان داشت كه آنها اشتباه مىكنند ، ولى چرا آنها را مجبور سازد ؟ . . . و البته اين آزادى و اختيار تا هنگامى رعايت مىشود كه اشتباه آنان ، موجب آزار توده مردم نباشد و بر حقوق همگان لطمه‌اى واردنسازد ؛ و تا آن‌وقت كه آنان خودشان اين راه را براى خود انتخاب كرده‌اند و از نيك و بدى كه به آنها مىرسد ، خودراضى باشند ! و نيز چنين گفت : « شما كه با حلال و حرام آشنا هستيد ، از علم خود بهره‌مند شويد » و « مغيرةبن شعبه » را مخاطب قرار داده و مىگويد : « من به تو اجازه مىدهم در كار خود آن‌چنان باشى كه بر تو آشكار شده است » ! داستان زير نيز از همين نمونه‌ها است : روزى « حبيب‌بن مسلم فهرى » به نزد وى آمد و گفت : از كار مردم كناره‌گيرى كن تا كار آنها با مشورت بين خودشان باشد ! على گفت : تو را چه به اين مسئله ؟ ساكت باش ، تو شايستگى دخالت در اين امر را ندارى . حبيب برخاست و گفت : به‌خدا سوگند ، مرا آنچنان خواهى ديد كه تو را خوشايند نباشد ! تهديد آشكارى كه در اين گفتار است ، بر خوانندگان پوشيده نيست . اين تهديدى از جانب يكى از دشمنان على است در حالى كه زمانه و مردم نيز در مقابل او قرار گرفته بودند . ولى بايد ديد كه عكس‌العمل امام چه بود ؟ آيا با وجودى كه قدرت داشت و اين تهديد صريح را مىديد ، به مجازاتش فرمان داد ؟ به زندانش انداخت ؟ آزادى را از او گرفت تا نتواند به دشمنى با وى برخيزد و